بِسْمِ اللَّهِ
الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
مفهوم ولايت
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ
وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ. سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پيامبر او، و آنها كه
ايمان آوردهاند و نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكات ميپردازند. و كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و
افراد با ايمان را بپذيرند (پيروزند زيرا) حزب و جمعيت خدا پيروز ميباشد. ( آيات 55 و 56 سوره مائده ) راغب در كتاب مفردات
گفته است ولاء (به صداى بالاى واو)و همچنين توالى
به اين معنا است كه حاصل شود دو چيز يا بيشتر، از يك جنس و بدون اينكه چيزى
از غير آنجنس، حايل شود. اين معناى لغوى ولاء و توالى است، و گاهى اين لفظ به طور
استعاره و مجاز در قربى استعمال مىشود كه آن قرب از جهات زير حاصل مىگردد.
1 - قربى كه از جهت مكان حاصل مي شود و گفته مي شود: ( جلست مما يليه - نشستيم نزديكش )
2 - قرب از جهت نسبت.
3 - قرب از جهت دوستى و گفته ميشود: ولى فلان - دوست فلانى
4 - قرب حاصل از نصرت و گفته ميشود: ولى فلانا - يارى كرد فلان را
5 - از جهت اعتقاد.گفته مىشود: فلان ولى فلان ، هم عقيده و هم سوگند اوست. ودر
معناى نصرت بطور حقيقت اطلاق ميشود و همچنين در معناى مباشرت در كار واختيار دارى
در آن ، و گفته مىشود: فلان ولى لامر كذا - فلانى اختيار دار فلان كار است وبعضى
از اهل لغت گفته اند: وِلايت (به صداى پائين واو) و وَلايت (به صداى بالاى آن) به
يك معنا است، مانند دِلالت و دَلالت كه هر دو به يك معنا است، و حقيقت ولايت
عبارتست از به عهده گرفتن كار، و منصوب شدن بر آن و ولى و مولى هر
دو استعمال ميشوند در اين معنا، البته هم در معناى اسم فاعل آن، يعنى موالى (به
كسر لام) و هم در معناى اسم مفعول آن يعني موالى (به فتح لام) و به مؤمن گفته
ميشودولى الله ، و ليكن ديده نشده كه
بگويند مؤمن مولاى خداست، ليكن هم گفته ميشود : الله ولى المؤمنين و هم الله مولا المؤمنين و نيز راغب ميگويد:
اگر عرب گفت: ولى اگر ديدى كه خود
بخود و بدون لفظ عن متعد شد،
بدانكه اقتضاى معناى ولايت را دارد و مقتضى است كه آن معنا در نزديكترين
مواضعش حاصل شود، مثلا اگر ديديد كسى گفت:
وليتسمعى كذا يا گفت وليت عينى كذا ياگفت وليت
وجهى كذا بدانكه مراد اينست كه گوش
خود يا چشم خود يا روى خود رانزديك فلانى بردم، كما اينكه در قرآن هم بدون لفظ عن استعمال شده، ميفرمايد: فلنولينك قبلة ترضيها پس بزودى تو را بسوى قبلهاى كه خوش آيندت باشد
بر خواهيم گرداند. و نيز ميفرمايد: فول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ماكنتم فولوا
وجوهكم شطره. پس بگردان روى خود را
بسوى بخشى از مسجد الحرام، و هر جا كه بوديد بايد روى خود به!جانب آن بگردانيد. ( سوره بقره آيه 14) اگر ديدى كه با عن چه
در ظاهر و چه در تقدير متعدى شد بدان كه اقتضاى معناى اعراض و ترك نزديكى را دارد.
( مفردات راغب ص 534 – 533) و
ظاهرآ نزديكى كذائى كه ولايت ناميده ميشود اولين بار در نزديكى زمانى و
مكانىاجسام به كار برده شده آنگاه به طور استعاره در نزديكى هاى معنوى استعمال
شده است.پس ظاهرآ گفتار راغب در كتاب مفردات عكس حقيقت و غير صحيح بنظر مىرسد،
زيرا بحث دراحوالات انسان هاى اولى اين را به دست ميدهد كه نظر بشر نخست به
منظور محسوسات بوده واشتغال به امر محسوسات در زندگى بشر مقدم بر تفكر در متصورات
و معانى و انحاى اعتبارات وتصرف در آنها بوده است، بنابراين اگر ولايت را كه قرب
مخصوصى است در امور معنوى فرض كنيم لازمهاش اينست كه براى ولى قربى باشد
كه براى غير او نيست مگر به واسطه او، پس هرچه از شؤون زندگى مولي عليه كه قابل
اين هست كه به ديگرى واگذار شود تنها ولى ميتواند آنرا عهده دار شده و
جاى او را بگيرد.مانند ولى ميت كه او نيز همين طور است، يعنى همان طورى كه ميت قبل
از مرگش مىتوانستبه ملاك مالكيت انواع تصرفات را در اموال خود بكند ولى او در
حال مرگ او ميتواند به ملاك وراثت آن تصرفات را بكند، و همچنين ولى صغير با
ولايتي كه دارد ميتواند در شؤون مالى صغير اعمال تدبير بكند و همچنين ولى نصرت كه
ميتواند درامور منصور از جهت تقويتش در دفاع تصرف كند و همچنين خداى تعالى كه ولى
بندگانش است و امور دنيا و آخرت آنها را تدبير مينمايد، و در اين كار جز او كسى
ولايت ندارد، تنها اوست ولى مؤمنين در تدبير امر دينشان به اينكه وسائل هدايتشان
را فراهم آورد و داعيان دينى به سوى آنان بفرستد و توفيق و يارى خود را شامل
حالشان كند، و پيغمبران هم ولى مؤمنين اند.
مثلا رسول الله صلي الله عليه و آله ولى
مؤمنين است، چون داراى منصبى است ازطرف
پروردگار، و آن اينست كه در بين مؤمنين حكومت و قضاوت مينمايد، وهمچنين استحكامى
كه آن جناب و يا جانشين او براى شهرها معلوم ميكنند زيرا آنها نيز داراى اين
ولايت هستند كه در بين مردم تا حدود اختياراتشان حكومت كنند. پس آنچه از معانى ولايت در
موارد استعمالش به دست ميآيد اينست كه ولايت عبارت است از يك نحوه قربى كه باعث و
مجوز نوع خاصى از تصرف و مالكيت تدبير ميشود، وآيه شريفه مورد بحث، سياقى دارد كه
از آن استفاده مىشود ولايت نسبت به خدا (ج) و رسول (ص) و مؤمنين به يك معنا است،
چه به يك نسبت ولايت را به همه نسبت داده است و مؤيد اين مطلب اين جمله از آيه
بعدى است: فان حزب الله هم الغالبون
براى اينكه اين جمله دلالت دارد و يا حداقل چنين مي فهماند كه مؤمنان و رسول خدا صلي
الله عليه و آله از جهت اينكه در تحت
ولايت خدايند، حزب خدايند و چون چنين است پس سنخ ولايت هر دو يكى و از سنخ ولايت
خود پروردگار است و خداوند متعال براى خود دو سنخ ولايت نشان داده، يكى ولايت
تكوينى و دوم ولايت تشريعى ، آنگاه در آيات ديگرى اين ولايت تشريعى را به رسول
خود نسبت ميدهد و در آيه مورد بحث همان را براى امير المؤمنين علي عليه السلام ثابت ميكند، پس در اينجا چهار دسته از آيات
قرآنى هست: چهار دسته آيات شريفه در باره: ولايت تكوينى خدا، ولايت تشريعى خدا، ولايت رسول
الله صلي الله عليه و آله و ولايت امام
على عليه السلام .
1 - آياتى كه اشاره به ولايت تكوينى خداى متعال دارد، و اينكه خداى متعال هر گونه تصرف
در هر موجود و هر رقم تدبير و به هر شكل كه خود بخواهد برايش ممكن و صحيح و روا است،
مانند اين آيات: ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى بلكه به غير خداوند اوليايى براى خود اتخاذ
كردهاند و حال آنكه اگر ولى بحقى را ميخواستند او خداوند متعال است. ( سوره شورى
آيه 9) ويا ما لكم من دونه منولى و لا شفيع افلا
تتذكرون از خداى تعالى گذشته براى شما
ولى و شفيعى نيست آيا باز هم متذكر نمىشويد؟!( سوره سجده آيه 4) ويا انت
وليى فى الدنيا و الاخرة توئى ولى من
در دنيا و آخرت. (سوره يوسف آيه 101) ويا فما
له من ولىمن بعده پس بعد از خدا هيچ
ولى براى او نيست. ( سوره شورى آيه 44) و نيز ميفرمايد: و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه يعنى
و بدانيد كه خداى تعالى حائل ميشود بين انسان و قلب او يعنى تا آنجا راه دارد. ( سورهانفال آيه 24) وچه بسا آيات را هم
كه راجع به ولايت به معناى نصرت است بتوان جزو همين آيات شمرد.چون نصرت مؤمنين
هم خود يك رقم تصرف است، و آن آيات اينها است:ذلك بان الله مولى
الذين آمنوا و ان الكافرين لا مولىلهم اين هلاكت كفار كه گفته شد براى آن بود كه خداى
تعالى ياور كسانيست كه ايمان آوردند، وكفار ناصرى بر ايشان نيست.( سوره محمد(ص)آيه 11) ويا فان
الله هو مولاه چونكه خدا خودش ياور
اوست. ( سوره تحريم آيه 44) و آيه و كان حقا علينا نصر المؤمنين هم با اينكه لفظ مولى يا ولايت در آن نيستبا
اين وصف چون از جهت معنا از مقوله آيات فوق است بايد در زمره آنها بشمار آيد. اين
آيات دسته اول.اما دسته دوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريع شريعت و هدايت و ارشاد توفيق و امثال
اينها را براى خداى متعال ثابت ميكند، آنها نيز از اين قرارند: الله ولى الذين آمنوا يخرجهممن الظلمات الى
النور خداست ولى كسانى كه ايمان
آورده اند و لذا آنان را از ظلمات بسوى نور بيرون مياورد. ( سوره بقرهآيه 257)ويا و الله ولى المؤمنين و خداوند راهنماى مؤمنين است. ( سوره آل عمران آيه 68)ويا و
الله ولى المتقين و خداوند راهنماى
پارسايان است. ( سوره جاثيه آيه 19)و آيات ذيل هم در
مقام بيان همين جهت اند: و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امرا
انيكون لهم الحيوة من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا اين صحيح نيست كه مرد مؤمن و زن مؤمنه اى بعد از
آنكه خدا و رسولش براى آنها بامرى حكم فرمودند در كار خود اعمال سليقه و اختيار
نمايند.و هر كس چنين كند يعنى در آنچه خدا و رسولش اختيارنموده عصيان ورزد البته
از راه حق گمراه شده است گمراهى روشنى. ( سوره احزاب آيه 36)
پس نتيجه اين دودسته آيات اين شد كه دو سنخ ولايت براى خداى متعال هست يكى
ولايت تكوينى و يكى تشريعى و به عبارت ديگر يكى ولايت حقيقى و يكى ولايت اعتبارى.اما آيات دسته سوم، يعنى آياتى كه ولايت تشريعى را كه در آيات قبل براى خداوندثابت
ميكرد در آنها همان را براى رسول خدا ثابت ميكند و قيام به تشريع و دعوت به دين
وتربيت امت و حكومت بين آنان و قضاوت در آنان را از شؤون و مناصب رسالت وى ميداند،
آنها نيز از اين قرارند: النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم پيغمبر
سزاوارتر است به تدبير امور مؤمنين از خود ايشان و حكمش در ايشان نافذتر است از
حكم خودشان. (سوره احزاب آيه 6) و در همين معناست آيه اناانزلنا اليك الكتاب
بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله
ما به تو كتاب را به حق نازل كرديم
تا بين مردم به آنچه خدايت ياد داده حكم كنى نه اينكه خائنين را تبرئه كرده و از
آنان دفاع كنى. (سوره نساء
آيه 105) ويا انك لتهدى الىصراط مستقيم تو
محققا بسوى راه نجات دعوت ميكنى. (سوره
شورى آيه 52)و آيه رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و
يعلمهم الكتابو الحكمة مبعوث كرد در ميان امتها رسولى از جنس خود آنان
تا آياتش را بر آنان بخواند و تزكيه شان كند و كتاب و حكمتشان بياموزد. (سوره جمعه آيه 2) ويا لتبين للناس ما نزل اليهم آنچه به سوي مردم نازل شده است براي آنها تبيين كني،ويا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا. ويا و ما كانلمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و
رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را
لازم بدانند اختياري از خود (در برابر فرمان خدا) داشته باشد،ويا و ان احكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع
اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل اللهاليك (26) . و اما ولايت به معناى نصرت كه براى
خداوند است معنا ندارد كه رسول الله (ص)
داراى آن باشد و از همين جهت در آيات قرآنى هم براى آن جناب ولايت به اين معنا
ثابت نشده است. جامع و فشرده اين آيات اينست كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نيزداراى
چنين ولايتى هست كه امت را بسوى خداى تعالى سوق دهد و در بين آنها حكومت كند و در تمامى شؤون آنها دخالت نمايد و همان
طور كه اطاعت خداى تعالى (ج) بر مردم واجب است اطاعت آن حضرت (ص) نيز بدون قيد و
شرط واجب است. پس برگشت ولايت آن حضرت (ص) بسوى ولايت تشريعى خداوند تبارك و
تعالي است، به اين معنا كه چون اطاعت خداوند در امورتشريعى واجب است و اطاعت رسول
خدا صلي الله عليه و آله هم اطاعت خداست ، پس رسول خدا مقدم و پيشواى آنان و در نتيجه
ولايت او هم همان ولايتخداوند(ج) خواهد بود ، كه بعضى از آيات گذشته مانند آيه : اطيعوا
الله و اطيعوا الرسول.... و آيه: و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضى الله و
رسوله... و آياتى ديگر به اين معنا تصريح مىكردند.و اما قسم چهارم يعنى آياتى كه
همين ولايتى را كه دسته سوم براى رسول خدا صلي الله عليه و آله ثابت مىنمود ، براى امير المؤمنين على بن
ابيطالب عليه السلام ثابت ميكند و آن آيات يكى همين آيه مورد بحث ما است كه بعد
از اثبات ولايت تشريع براى خدا(ج) و رسول با واو عاطفه عنوان الذين
آمنوا را كه جز بر امير المؤمنين علي (ع) منطبق نيست به آن دو عطف نموده و به
يك سياق اين سخن ولايت را كه در هر سه مورد ولايت واحدهاى است براى پروردگار
متعال (ج)، البته بطور اصالت و براى رسول خدا (ص) و امير المؤمنين علي عليه
السلام بطور تبعيت و به اذن خدا (ج)
ثابت ميكند.و اگر معناى ولايت در اين يك آيه نسبت به خداوند(ج) غير از معناى آن نسبت به الذين آمنوا بود ، صرف نظر از اينكه اين يك نحوه غلط اندازى
و باعث اشتباه بود علاوه بر اين، جا داشت كلمه ولايت را نسبت به الذين
تكرار كند، تا ولايت خدا به معناى خود و آن ديگرى هم به معناى خود استعمال
شده باشد و اشتباهى در بين نيايد.چنانچه نظير اين مثال و مطلب در اين آيه
رعايت شده است: قل اذن خير لكم يؤمن
بالله و يؤمن للمؤمنين. ميگويند: او
- رسول الله - گوش است.بگو اگر گوش و تصديق كننده دو سخنى است بارى گوش خوبى است
براى شما چه تصديق ميكند خدا را و تصديق ميكند مؤمنين را. ( سوره توبه آيه 61)
همانطورى كه ميبينيد لفظ يؤمن
را تكرار كرده براى اينكه هر كدام معناى بخصوصى داشت و نيز نظير اين مطلب
در آيه اطيعوا الله و اطيعوا الرسول در جزء سابق گذشت.علاوه بر اين، خود لفظ وليكم
با اينكه مفرد است به مؤمنين نسبت داده شده، و اگر مقصود از آن غير از ولايت
منسوب به خدا(ج) و رسول (ص) بود ، بايد در اين باره الذين آمنوا ميفرمود،
و مفسرين هم به همين شكل آيه را توجيه كرده اند، يعنى ولايت را به يك معنا گرفته
و گفته اند كه در خداى تعالى بطور اصل و در غير او به تبع ميباشد.پس از آنچه تاكنون گفته شد بدست آمد كه حصرى كه از كلمه انما استفاده ميشود حصر افراد است، گويا مخاطبان
خيال ميكرده اند اين ولايت عام و شامل همه است، چه آنان كه در آيه اسم برده
شده اند و چه غير آنان، چون چنين گماني در بين بوده، آيه ولايت را منحصر كرده
براى نام بردگان.
مآخذ :
تفسير الميزان جلد
ششم ..................... علامه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه
تهيه و ترتيب :
احمد راتب نجم
ماه جون سال
2011
آلمان
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 17:47  توسط احمد راتب نجم
|